رشيد الدين فضل الله همدانى

35

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

البتگين « 1 » كه مولاى بنى بويه بود ، از بغداد به شام آمد از قبل الطائع باللّه . و حسن بن احمد قرمطى بر سبيل مدد و مساعدت به دو پيوست و تمامت شام با تصرف البتگين داد ؛ چنان‌كه در تاريخ مغاربه مسطور است . پس ، العزيز باللّه ، قائد ابو الحسين جوهر را با عساكر جم در برو اساطيل بسيار در بحر به دفع ايشان به جانب شام فرستاد ، در رمضان سنهء خمس و ستين و ثلاث مائة . چون به دمشق رسيد ، او و البتگين و حسن قرمطى 108 واقعه كارزار افتاد . [ 16 ] قائد جوهر با حضرت مصر اعادت نمود . العزيز باللّه به نفس خود با عساكر متكاثر به شام روانه شد ، در ذى القعده سنهء سبع و ستين و ثلاث مائة . چون البتگين از دور سايه‌بان العزيز [ باللّه را مشا ] هده كرد « 2 » ، رعبى و خشيتى تمام در دل او آمد ؛ از اسب فرود آمد و پياده نزديك العزيز باللّه آمد ، با خضوع و خشوع تمام . عزيز نيكوسيرت « 3 » ، رحيم و حليم بود ؛ گناهش ببخشيد و گرامى داشت و خلعتش پوشانيد ؛ و پسران مولاى او ، على بن ابى اسحاق ، ابراهيم « 4 » و مرزبان ، پسران بويه ، را خلعت‌هاى فاخر پوشانيد و اقطاع داد و والى كرد . و قسام « 5 » را ، كه از اتباع و بطانه بود ، با خلعت و نواخت ، دمشق به او تفويض كرد . ميان العزيز باللّه و عضد الدوله ابواب مكاتبات و مراسلات محفوظ شد . و ابن جراح طايى خروج كرد . و مفرج بن جرّاح مردى فتنه‌انگيز شرير بود ؛ ميان شام و مصر مىنشست . عزيز با لشكر به او تاخت . او به انطاكيه گريخت . عزيز جمعيت او را متفرق و متبدّد گردانيد . و از ملوك افرنجه ، بردويل « 6 » 19 با لشكرى خروج كرد و به صقليه آمد . ابو القاسم به حرب او مبادرت نمود و با جمعى مسلمانان شهيد شد . اما ميسرهء او بر ميمنهء روميان غلبه كرد و هزيمت و غنيمت بسيار يافتند . در سنهء سبعين و ثلاث مائة ، عزيز مظفر و منصور با دار الملك مصر [ باز ] گشت و به قصر خلافت نزول كرد ؛ و ابو الفرج يعقوب بن يوسف را در اين سال وزارت داد . و با مشارقه و غيرهم اصطناع فراوان نمود . و جماعتى از اولاد ملوك و امراى بزرگ ، چون بنى حمدان و بنى بويه و بنى خشيد و بنى رائق و بنى طولون و رؤساى ديلم نقفور « 7 » ، به دولت منجذب و مايل گشتند و به بندگى او رغبت نمودند . و تركان را اصطناع بىاندازه فرمود .

--> ( 1 ) . تاريخ ابن كثير ( ج 8 ، ص 236 ) : ذكر ولاية الفتكين ( 2 ) . اصل درست خوانا نيست از روى مجمع م درست شد . ( 3 ) . اصل درست خوانده نمىشود از روى مجمع م و د درست شد . ( 4 ) . مجمع د : على بن اسحاق ابراهيم ؛ مجمع م و زبده : على بن اسحاق بن ابراهيم . ( 5 ) . در مجمع د و م و زبده آمده : قسام ؛ اصل بىنقطه است . ( 6 ) . ص : بر دومل ، مجمع م : برخوميل ؛ مجمع د : بود و مثل . ( 7 ) . زبده : و بنى ثقور ؛ در مجمع د و م نيامده ؛ ص ديلم نقفور ( بىنقطه ) ؛ شايد « ديلم و بنى نقفور » باشد .